محمد مهريار

390

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

به همين صورت تلفظ آن رايج و شايع است . اين ديه سخت بزرگ و در سال 1345 جمعيت آن 1367 نفر بوده است « 1 » و امروز با اينكه قنات آن خشك شده است جمعيت آن بيشتر است و شهركى است با مردمى سياه‌چرده ، آفتاب‌زده ، كوشا و زحمتكش . راجع به جامعه‌شناسى و موقعيت جغرافيايى و خصوصيات محلى برخوار در نامواژه صحبت كرده‌ايم تكرار آن بىمورد مىنمايد ، « 2 » از اين جهت به تحقيق دربارهء واژهء اسم اين ديه مىپردازيم . واژه‌شناسى : از ابتدا كه اين كلمه را پيشنهاد خاطر مىسازيم هيچ‌چيز ما را به معناى آن راهبرى نمىكند . برخى فكر كرده‌اند دليجان از واژهء فرنگى به همين تلفظ « دليجان » به معنى كالسكهء بزرگ ، كه وقتى مورد استفادهء ايرانيان هم بوده ، آمده است . ولى حقا كه نمىتواند در يك دشت كهن ايرانى با سابقهء تمدنى چنين قديمى واژهء فرنگى نام ديه و شهرك بزرگى قرار گيرد . با توجه بيشتر به كلمه متوجه مىشويم كه اين واژه از دو جزء « دل + گان » و يا سه جزء « دل + ى + گان » تركيب شده است . دليجان محلات و دليگان برخوار هر دو در واقع صورت يك تلفظ هستند و « جان » و « گان » معادل « ك » + « ان » يا « گ » + « ان » همان پسوند « ان » است . يعنى پسوند كثرت و نسبت . اما راجع به جزء اول شك ندارم كه اين واژه چه به صورت « دل » يا « دلى » هر دو از همان كلمهء « دل » بسيار عزيز و فخيم فارسى آمده است . كلمهء « دل » ، كه گاهى در ادبيات فارسى يك نحوهء شخصيت جدا از خود انسان پيدا مىكند و مورد خطاب و عتاب و شكوه قرار مىگيرد ، در حقيقت يك واژهء بسيار فخيم است كه شايد كمتر واژه‌اى به اين شكوه و معنى در زبان فارسى وجود داشته باشد . صفات بسيارى كه از آن گرفته شده چون دلنواز ، دلاور ، دلپسند ، دلنشين ، دلخواه و بسيارى ديگر همه نشان كمال و شكوه اين كلمه است . براى ما كه سابقهء تهيهء آب و كندن قنات را كه اصل آبادى و عمران در دشتهاى خشك ايران بوده است ، مىدانيم و مىشناسيم ، اين معنى خوب قابل تصور است كه همين‌كه زحمت بنيادگر ديهى به ثمر رسيد آن را به نحوى با كلمهء « دل » نامبردار سازد . به همين دليل در

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 285 م . آ . ا . ص 22 . ( 2 ) - به توضيحاتى كه دربارهء گز ، دستگرد ، آذرمناباد ، كربكند و ساير روستاهاى برخوار داده‌ايم مراجعه شود .